فروشگاه عشق
تنها پناهگاه روزهای دلتنگی من 
نويسندگان
لینک دوستان
Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons

 

من هستم… زنده ام. نفس می کشم…

هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..

هوس می کنم تنها قدم بزنم… تنها گریه کنم…

تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.

اما هنوز هستم..

هنوز عاشق بارانم…

هنوز بوی اقاقیا… بوی نعنا..

بوی چای تازه دم مادرم را دوست دارم

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

از تو چه پنهان بعضی روزها هوایی خانه کودکی هایم می شوم..

دلم برای حیاطی که نیست… مادربزرگی که نیست..

برای بوته یاس و درخت شمشاد و آب و جاروهای بعد از ظهرها تنگ می شود…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

می روم محله قدیمی… دست میکشم به روی دیوار.

.. و قدم میزنم در پیاده رو خانه مان ……

که دیگر نیست…
سرم را بلند می کنم شاید مادرم پشت پنجره بیاید..
. شاید برایم گوجه سبز… زالزالک خریده باشد…انار دانه کرده باشد… شاید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

شاید صدایم زده باشد و من نشنیده باشم

.. نمیدانی چقدر دلم برای درد دل های مادر بزرگم پر کشیده.
.. چقدر برای وقتی که صدایم می زد تا موهایش را برایش ببافم..
چقدر دلم می خواهد دوباره صدایم بزند..
. نه پنجره ای نیست…
مادر بزرگی نیست…
من هستم و پیاده رویی که انگار او هم قدم های مرا از یاد برده…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به سرم می زند به خواهرم زنگ بزنم تا صدایش را بشنوم
رفیقم… خواهرم…این دیوارها فراموش کردند خنده ها و دعواهایمان را.
.. دلم می خواهد بزنم زیر آواز و باز او سرم داد بکشد..
. با هم بخندیم و صدای خنده هایمان آنقدر بلند شود… که به خدا برسد…
شاید دلش برای غصه هایمان بسوزد…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

چقدر خسته ام… دلم می خواهد بخوابم…بر گردم… همه این راه را برگردم…
درست انجا که مادر عصرها همه را صدا می زد…
… دلم برای عصرانه هایش تنگ شده
دلم برای درس خواندن ها و شیطنت های برادرم
موهای مشکی و بلند خواهرم تنگ شده

 

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

دلم برای بالا رفتن از درخت آلبالو تنگ شده.
دلم می خواهد بخوابم و وقتی بیدار شوم ببینم تمام روزهایی که گذشت خواب بوده ام…

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

نه رفیق نگو میان گذشته ها جا مانده ام…
ولی
… مگر می شود برای چیزی عمرت را صرف کنی و فراموش شود؟
نگران من نباش…زنده ام نفس میکشم… و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم
… میگذارم چشم هایم ببارند..

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

زمستان اگر دلت را سبک نکنی اگر با درخت های بی برگ

با غروب سخت اش هم دردی نکنی
تمام فصل های دیگر حس می کنی چیزی را ….حسی را گم کرده ای…
حالا رفیق آمده ام بگویم… خوبم. نفس می کشم…
هنوز شعر می خوانم… شعر می گویم….. می نویسم..

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

. با صدای خش خش جاروی رفتگر… با صدای درویش محله… با صدای باد… با صدای باران.
.. با صدای قدم های خسته رهگذری که سایه خمیده اش آنقدر درد دارد که برای شاعر شدن کافیست..

من با هر بهانه ای این روزها می بارم
با هر برگ که از شاخه فرو می افتد

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

و با هر پرنده ای که می خواند
هر قطره بارانی که میبارد
و
هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..
زنده می شوم
و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ علی زمزمه ]

 

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تا به حال بیل زده‌اید؟
باغچه هرس کرده‌اید؟
آلبالو و انار چیده‌اید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه ‌زنده بودن مان.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی
یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن
و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای
که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ علی زمزمه ]

قیــمت یه روز زنــدگی چنـده؟



راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟



یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟



ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!



چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!



این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.



هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟



برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟



تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.

قیمت بلیتش هم دل تومنه!



خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن

لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.



تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟



خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...



اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟

پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!



اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.

پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...



اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟

یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی میکنی!




تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که:
بانک هرروز صبح یک حساب برات باز میکنه و توش هشتاد و شش هزار و چهارصد دلار پول میگذاره ولی دوتا شرط داره:
یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس میگیرند.
نمیتونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه‌ای منتقل کنی.ss
هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز میکنه.
شرط بعدی اینه که بانک میتونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل میکنی؟»
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا” …..
«همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم: زمان.
این حساب با ثانیه ها پر میشه.
هرروزکه از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که میخوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
دیروز ناپدید شده.
هرروز صبح جادو میشه و هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا” از این نعمت برخورداریم
ولی بانک میتونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.
ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل میکنیم و غصه میخوریم!
بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.

قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر

به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو

[ ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ علی زمزمه ]

سلام !

محرم ماه غم رو به همه ی دوستان خوبم تسلیت میگم

فرقی نمی کند در کجای قرن چندم ایستاده باشم !
مهم این است که من همچنان رعیتم و تو اربابی یا حسین …

دیدین منم اپ شدم بعد از چندین دهه !

خوب اول اینکه من عاشق نشدم توی نظرات چندین مورد بود که به من

میگفتن

 بیخیال شم !

بعدش اگه میپرسی این وبلاگ رو هم همین طوری زدم میخواستم ببینم چند

نفر دل سوخته اند ؟

خوب ولش

یکی از دوستان یه سوال عجیبی رو از من پرسید ؟

لبه ی یک دره هستی و دو نفر دارن میوفتن پایین و شما میتونی یک نفر رو

نجاتبدی !؟

یکی شون شما رو دوست داره ! ولی شما اونو دوست ندارین !

دومی شما رو دوست نداره ! ولی شما اونو دوست دارین !!!

کدومو نجات میدین !؟

منتظر نظراتتون هستم !


یه چیز دیگه اول مرغ بوده یا تخم مرغ !؟ الکی نگین با دلیلو منطق !

 

خوب بریم ادامه ی آپمون

بهتره ماهم از چینی ها یاد بگیریم بجای اینکه اینقدر بریم سایت و چت رومو

و ...

ببینید !

روش جالب همسریابی در چین

روی این بند رخت به جای اینکه لباس آویخته شود کار دیگری انجام می شود!
 در چین پسران و دختران جوان به امید پیدا کردن شریک زندگی خود، مشخصات خود از قبیل سن، قد، وزن، سن فرزند، میزان تحصیلات، سابقه آموزشی، شغل و درآمد را به همراه عکسی از خود روی یک کاغذ نوشته و به این بند رخت آویزان می کنند.

 در این کاغذ که بعضا به اندازه A4 نیز می رسد توضیحاتی راجع به شخصیت و امکانات نوشته شده و روی این بند در معرض عموم قرار داده می شود.

 افراد مجرد و حتی پدر و مادرانی که برای فرزندان خود به دنبال همسر هستند این آگهی ها را نگاه کرده و از میان آنها بهترینشان را بر می گزینند.

 در یکی از این آگهی ها که متعلق به یک آقای مجرد است اینگونه نوشته شده: "مرد مسئول با درآمد ثابت" و یا در آگهی دیگر نوشته شده بود "صاحب یک آپارتمان و یک خودرو".

 زنان نیز به دنبال شوهرهایی با شغل ثابت و حداقل مدرک لیسانس می گردند.

 بسیاری از افراد هر هفته به این آگهی ها سر می زنند تا بلکه مورد دلخواه خود را پیدا کرده و تشکیل خانواده دهند.

 گفتنی است چندین نفر با این روش ازدواج کرده و اکنون زندگی خود را آغاز کرده اند.

 

 

خوب من حوصله ی دعوت کردن ندارم ببخشید دیگه

 

اخه الان ساعت 1 صبحه منم میخوام بخوابم

 

فردا باید برم سر کار

 

راستی

 

شبی گقتم به قلیانم که از جانم چه میخوای !

 نوشت با خط دود خود بدردت میخورم گاهی

تو بر من مینهی اتش که درد خود کنی تسکین

منه بیچاره میسوزم تو از حالم چه میدانی

 

به افتخار همه ی دوسیب کش ها

[ ۱۳٩۱/٩/٧ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ علی زمزمه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

Love Icons Love Icons Love Icons Love Icons
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا به ما که مخاطب خاص ندادی حداقل رفقامون که دارن ازشون بگیر جیگر ما رو خنک کن